خواستم آب دهی نان دهی نه این که بر باد دهی
خواستم جان دهی بقا دهی نه این که بر فنا دهی
اگر می دانستم تو چنین می کنی با من محتاج تو
نه آب و نان و جان و بقا را می خواستم تا آن ندهی
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
چشم ما را دور می بینی یا خیال دیگر می کنی
به دیگران شراب ناب می دهی به آب می دهی
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
خوشا دلبر و خوشا ساغر و خوشا حیدر
خوشا ساز و خوشا سوز و خوشا حیدر
سوز و ساز مرا ای دلبرم با ساغر شراب
خوشا شراب و خوشا طرب و خوشا حیدر
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
جهان بی دوست سراب است
خیال و توهم اندر زمان است
کی توان بی دوست زیست
زندگانی بی او عذاب است
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
من خالی از من پرم از تو
من نیم بلکه هستم از تو
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
از لا در لا آمدم
مستانه وار امدم
من از آنجا امدم
بهر عشق آمدم
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
جانا بهارا آمد
آرام جان آمد
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
ما را چیزی بدادند که تا ابد کرکره را پایین کشیدیم
آموختن که همین است و ما سکوت را پیشه گرفتیم
که دگر راکت و ساکت در زمان و مکان خویش شدیم
چه بگویند و نگویند و باید و نباید که چنین کشیدیم
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
تا جان ما آتش گرفت خیال تو آرام گرفت
تا ناله براوردم من لبهایت خندان گرفت
این چنین در کمین و حسدادت در وجود
آخر دام تو ما را عجب در دام خود گرفت
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
سحر هست و سجاده کهنه نوع آور و برقصا
از ندیدن رها شو اندیشه دیدن کن و برقصا
همنشین و هم کلام او شو در زمان و بخوانا
به نام او و به نام من و به نام یکی و برقصا
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
از آتش عشق علی علی اللهیم تقصیر چیست
او از ازل اینگونه نوشت و سرشت انکار چیست
که هر چه کنی نتوان اسرار او را در دل پوشاند
که فاش می گویم علی هست و دگر هیچ نیست
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
مزارم را میخانه کنید
خیراتم را شراب کنید
تا همانند من مست
بر مزارم سماع کنید
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
ما همه خورشیدیم اما حیف در پس ابریم
ما همه در این تاریکی نوریم اما حیف کوریم
که تقلید سر مشق ماست و چو چهار پاییم
یک دم به خود بیایم که ما همه پیام آوریم
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی
برچسب:
نویسنده: بنیامین رفیعی